ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

17

تاريخ گيلان ( فارسى )

مبلغ يك هزار تنگهء نو مقررى قريهء مذكوره بود ، وقف مزار مرحمت آثار آن صفيهء روزگار نموده ، وقفنامه را به مهر و نشان سادات و قضات و اصول و اعيان گيلان رسانيده و به آستانهء متبركه فرستاده ، قريهء مذكوره را به تصرف متوليان آستانه واگذاشت . و چون وفات شاهزادهء مغفرت نهاد ، باعث تفرقهء خاطر و تشويش باطن و ظاهر مظفر سلطان شده بود [ و ] خبر نهضت سلطان سليمان قيصر روم ، به جانب آذربايجان شايع گشته ، مظفر سلطان - والى گيلان - از عالم غفلت و نادانى و از سر خوف و حيرت و سرگردانى ، بلكه از جهت ادبار و انكسار كه به طالع او راه يافته بود ، با هشت هزار كس از لئام بيه‌پس ، به استقبال قيصر روم شتافته ، در خوى و سلماس ، داخل اردوى سلطان سليمان شده و با قيصر ملاقات نموده ، از شاه طهماسپ اظهار شكايت مىنمايد و عرض تظلم مىكند و همه راه [ را ] در ملازمت قيصر قطع نموده ، به چمن سلطانيه مىرسند . و چون صحراى سلطانيه مخيم عساكر روميهء شوميهء ناصيهء غيرمرضيه « 1 » مىشود ، روزى سلطان سليمان از مظفر سلطان مىپرسد كه از اينجا تا مملكت شما چه مقدار « 2 » مسافت است ؟ جواب مىدهد كه پادشاهم ! از اينجا تا گيلان يك شب در ميان مىتوان رفت . قيصر به او مىگويد كه اگر خواسته باشى كه به الكاى خود به روى ، شما را رخصت مىكنم . و اگر به لشكر و عسكر احتياج داشته باشى ، ده بيست هزار كس « 3 » همراه شما مىكنم . سلطان از بابت رفاهيت و نخوت جواب مىدهد كه سلطان عالم به

--> ( 1 ) - شايد : ناصبى غيرمرضيه ؟ . ( 2 ) - نسخهء د : « چه‌قدر » به جاى « چه‌مقدار » . ( 3 ) - نسخهء د : بيست هزار .